این روزا، زمانِ مشخص کردنِ سیبل و هدف و آماده کردن تفنگ و نشونه گیری
و شلیک و اگه به هدف نخورد ، تیراندازیِ دوباره نیست …
این روزا باید یه مسلسل داشته باشی ، پُرِ پُر ، هر چی زنده و مرده و هدف و
غیر هدف ، از دور و نزدیکت رد میشه، ببندی به رگبار ، یا میخوره یا نمیخوره
ولی احتمال زدنِشون خیلی زیاده …
فرصت واسه آماده کردن تفنگ و هدف گیری و تیراندازی ، خیلی خیلی کمه ….
همیشه یه مسلسلِ پُر با چند تا نوار فشنگ و خشاب همه جا، همراهتون باشه …
alisalehi گفت:
on 25 نوامبر 2007 at 2:32 ب.ظ
بهترین کامنت نوشته قبلی :
leo Albertini :
One day
I’ll compose such a spring of your eyes
on wastepapers
that leopard watchs himself in it as a deerlet
and tears himself insanely.
تیستو سبز انگشتی گفت:
on 26 نوامبر 2007 at 6:43 ق.ظ
آقای مهندس چون شما خوب گوش دادید و یاد گرفتید این دفعه هم که گروه بندی کردند من حتما میام تو تیم شما!!
با هم یه استراتژی توپ واسه شرکت مینویسیم
ساناز گفت:
on 26 نوامبر 2007 at 9:29 ق.ظ
اين كه ريسكش خيلي زياده…
rira گفت:
on 26 نوامبر 2007 at 10:08 ق.ظ
ميداني همه آنقدر به هم اعتماد داريم كه همه جليقه ضد گلوله به تن داري نديديشان ؟زير اون كروات پشت آن مانتو توي آن سبد سبزي حتما ….ساده فكر ميكنيم آسمان آبي هم توهم شده !
faraz&forod گفت:
on 27 نوامبر 2007 at 1:52 ب.ظ
فكر نمي كردم اينقدر خشن باشيد اقاي مهندس مسلسل بدست
ستاره حلبی گفت:
on 15 دسامبر 2007 at 12:47 ب.ظ
درسته اما وای به وقتی که کسی رو نشونه بگیری که چند روز بیشتر از تو مسلسل رو تو دست گرفته باشه…