عطر ِ توی آسانسور و سکوتِ من

پسرم! این اُدکُلنی که زدی اسمش چیه ؟ همونیه که پسرِ مرحومم میزد همیشه

میتونم یه لحظه شونه هات رو بغل کنم و ببوسم ؟

 

9 دیدگاه »

  1. alisalehi گفت:

    on 2 ژانویه 2008 at

    بهترین نظر برای نوشته قبلی

    نوشتم برف دیروز
    امروز بارید
    امروز چه بنویسم ؟
    برای فردا چه رویایی داری؟

  2. تیستو سبز انگشتی گفت:

    on 2 ژانویه 2008 at

    :((

  3. رها گفت:

    on 2 ژانویه 2008 at

    اشکهایم توام است با بوسه ی او و بوی عطرم
    کاش عطرم را عوض کرده بودم
    لعنتی بوی عطرم

  4. ساناز گفت:

    on 2 ژانویه 2008 at

    چند وقته نمي تونم براتون كامنت بزارم نمي دونم چرا

  5. Arash گفت:

    on 2 ژانویه 2008 at

    کاش شیشه عطرم همینجا بود تا پسرش را به او هدیه می دادم…!!!

  6. شاهین گفت:

    on 3 ژانویه 2008 at

    و او همچنان هر روز سوار بر آن آسانسور ،
    به دنبال بوی عطر پسر عزیزش …
    و تو همچنان در سکوت از او دور می شوی

  7. شاهین گفت:

    on 3 ژانویه 2008 at

    و اگر اکنون آن شانه ها را داشت،
    هرگز بر آنها تکیه نمی کرد…
    ای کاش قدر لحظه ها را بیشتر بدانیم

  8. رها گفت:

    on 3 ژانویه 2008 at

    من نام عطرش را می شناسم
    بوی عطرش را نیز هم
    اما هیچ کس در آسانسور نبود

  9. مونا گفت:

    on 3 ژانویه 2008 at

    خلی سخته از گمشده ای حرف زد که هر لحظه توی دستات حسش می کنی . خیلی سخته از اشک گفت وقتی چشمات کویریه و توی باغ همسایه بارون میاد . خیلی سخته از حس مادر گفت وقتی هرگز مادر نبودی حالا چه بوی عطرت تنها دلیل یه خاطره باشه چه خودت …

{ RSS feed for comments on this post} · { آدرس دنبالک }

یک نظر بنویسید