خواهش میکنم ای گلو بغضم نگیرد
من رو ببر ، من رو ببر یه جای دنج …
مردُمکِ چشمات ، توی اینهمه سیاهی ، اندازه ی حجمِ تنم ، باز هست ؟
من رو ببر ، من رو ببر یه جای دنج …
مردُمکِ چشمات ، توی اینهمه سیاهی ، اندازه ی حجمِ تنم ، باز هست ؟
{ RSS feed for comments on this post} · { آدرس دنبالک }
alisalehi گفت:
on 15 ژانویه 2008 at
بهترین نظر برای نوشته قبلی
گمشده:
هیچ برفی باور نمی کند که آب می شود من این را باور نمی کنم
رها گفت:
on 16 ژانویه 2008 at
او ناتمام مانده است زتو
حجم آغوش تو چطور
جا می دهد تمامی خستگی هایش را
تمامی دلتنگی های اشک آلودش را
جای دنجی نمانده؟
قلبت چه؟ جا دارد؟؟؟؟
شاهین گفت:
on 17 ژانویه 2008 at
جای من خالیست در حجم نگاهت،
نگاهت را به جای دیگری خیره نکن
که تمام انرژیم را و تمام تنظیمات را انجام داده ام
که به راحتی و بی هیچ مشکلی وارد چشمهایت شوم،
و در آنجا آرامش از دست رفته ام را باز یابم،
آیا آماده ای؟؟
شاهین گفت:
on 17 ژانویه 2008 at
جای من خالیست در حجم نگاهت،
نگاهت را به جای دیگری خیره نکن
که تمام انرژیم را و تمام تنظیمات را انجام داده ام
که به راحتی و بی هیچ مشکلی وارد چشمهایت شوم،
و در آنجا آرامش از دست رفته ام را باز یابم،
آیا آماده ای؟؟
سه ،
دو،
یک ،
.
.
.
شهرام گفت:
on 20 ژانویه 2008 at
شگفت انگیز لحظه ای خواهد بود….. در آمیختگی
ستايش گفت:
on 20 ژانویه 2008 at
توي سياهي چه فرقي ميكنه باز باشه يا بسته ؟ !!