من رو ببر ، من رو ببر یه جای دنج …
مردُمکِ چشمات ، توی اینهمه سیاهی ، اندازه ی حجمِ تنم ، باز هست ؟
من رو ببر ، من رو ببر یه جای دنج …
مردُمکِ چشمات ، توی اینهمه سیاهی ، اندازه ی حجمِ تنم ، باز هست ؟
{ RSS feed for comments on this post} · { آدرس دنبالک }
alisalehi گفت:
on 15 ژانویه 2008 at 1:32 ب.ظ
بهترین نظر برای نوشته قبلی
گمشده:
هیچ برفی باور نمی کند که آب می شود من این را باور نمی کنم
رها گفت:
on 16 ژانویه 2008 at 9:34 ق.ظ
او ناتمام مانده است زتو
حجم آغوش تو چطور
جا می دهد تمامی خستگی هایش را
تمامی دلتنگی های اشک آلودش را
جای دنجی نمانده؟
قلبت چه؟ جا دارد؟؟؟؟
شاهین گفت:
on 17 ژانویه 2008 at 9:20 ق.ظ
جای من خالیست در حجم نگاهت،
نگاهت را به جای دیگری خیره نکن
که تمام انرژیم را و تمام تنظیمات را انجام داده ام
که به راحتی و بی هیچ مشکلی وارد چشمهایت شوم،
و در آنجا آرامش از دست رفته ام را باز یابم،
آیا آماده ای؟؟
شاهین گفت:
on 17 ژانویه 2008 at 9:22 ق.ظ
جای من خالیست در حجم نگاهت،
نگاهت را به جای دیگری خیره نکن
که تمام انرژیم را و تمام تنظیمات را انجام داده ام
که به راحتی و بی هیچ مشکلی وارد چشمهایت شوم،
و در آنجا آرامش از دست رفته ام را باز یابم،
آیا آماده ای؟؟
سه ،
دو،
یک ،
.
.
.
شهرام گفت:
on 20 ژانویه 2008 at 9:42 ق.ظ
شگفت انگیز لحظه ای خواهد بود….. در آمیختگی
ستايش گفت:
on 20 ژانویه 2008 at 2:47 ب.ظ
توي سياهي چه فرقي ميكنه باز باشه يا بسته ؟ !!