خواهش میکنم ای گلو بغضم نگیرد

من رو ببر ،  من رو ببر یه جای دنج …

مردُمکِ چشمات ، توی اینهمه سیاهی ، اندازه ی حجمِ تنم ،  باز هست ؟

6 دیدگاه »

  1. alisalehi گفت:

    on 15 ژانویه 2008 at

    بهترین نظر برای نوشته قبلی
    گمشده:
    هیچ برفی باور نمی کند که آب می شود من این را باور نمی کنم

  2. رها گفت:

    on 16 ژانویه 2008 at

    او ناتمام مانده است زتو
    حجم آغوش تو چطور
    جا می دهد تمامی خستگی هایش را
    تمامی دلتنگی های اشک آلودش را
    جای دنجی نمانده؟
    قلبت چه؟ جا دارد؟؟؟؟

  3. شاهین گفت:

    on 17 ژانویه 2008 at

    جای من خالیست در حجم نگاهت،
    نگاهت را به جای دیگری خیره نکن
    که تمام انرژیم را و تمام تنظیمات را انجام داده ام
    که به راحتی و بی هیچ مشکلی وارد چشمهایت شوم،
    و در آنجا آرامش از دست رفته ام را باز یابم،
    آیا آماده ای؟؟

  4. شاهین گفت:

    on 17 ژانویه 2008 at

    جای من خالیست در حجم نگاهت،
    نگاهت را به جای دیگری خیره نکن
    که تمام انرژیم را و تمام تنظیمات را انجام داده ام
    که به راحتی و بی هیچ مشکلی وارد چشمهایت شوم،
    و در آنجا آرامش از دست رفته ام را باز یابم،
    آیا آماده ای؟؟
    سه ،
    دو،
    یک ،
    .
    .
    .

  5. شهرام گفت:

    on 20 ژانویه 2008 at

    شگفت انگیز لحظه ای خواهد بود….. در آمیختگی

  6. ستايش گفت:

    on 20 ژانویه 2008 at

    توي سياهي چه فرقي ميكنه باز باشه يا بسته ؟ !!

{ RSS feed for comments on this post} · { آدرس دنبالک }

یک نظر بنویسید