خواهش میکنم ای گلو بغضم نگیرد

من رو ببر ،  من رو ببر یه جای دنج …

مردُمکِ چشمات ، توی اینهمه سیاهی ، اندازه ی حجمِ تنم ،  باز هست ؟

6 دیدگاه »

  1. alisalehi گفت:

    بهترین نظر برای نوشته قبلی
    گمشده:
    هیچ برفی باور نمی کند که آب می شود من این را باور نمی کنم

  2. رها گفت:

    او ناتمام مانده است زتو
    حجم آغوش تو چطور
    جا می دهد تمامی خستگی هایش را
    تمامی دلتنگی های اشک آلودش را
    جای دنجی نمانده؟
    قلبت چه؟ جا دارد؟؟؟؟

  3. شاهین گفت:

    جای من خالیست در حجم نگاهت،
    نگاهت را به جای دیگری خیره نکن
    که تمام انرژیم را و تمام تنظیمات را انجام داده ام
    که به راحتی و بی هیچ مشکلی وارد چشمهایت شوم،
    و در آنجا آرامش از دست رفته ام را باز یابم،
    آیا آماده ای؟؟

  4. شاهین گفت:

    جای من خالیست در حجم نگاهت،
    نگاهت را به جای دیگری خیره نکن
    که تمام انرژیم را و تمام تنظیمات را انجام داده ام
    که به راحتی و بی هیچ مشکلی وارد چشمهایت شوم،
    و در آنجا آرامش از دست رفته ام را باز یابم،
    آیا آماده ای؟؟
    سه ،
    دو،
    یک ،
    .
    .
    .

  5. شهرام گفت:

    شگفت انگیز لحظه ای خواهد بود….. در آمیختگی

  6. ستايش گفت:

    توي سياهي چه فرقي ميكنه باز باشه يا بسته ؟ !!


{ خوراک RSS دیدگاه‌های این نوشته} · { شناسه‌ی دنبالک }

نوشتن دیدگاه