{ 21 ژانویه 2008 @ 3:15 ب.ظ } · { Inner whispers }
با راز کهنه از را رسیدم
حرفی نروندم حرفی نروندی
اشکی فشوندم اشکی فشوندی
لبامُ بستم از چشام خوندی
شعرها از احمد شاملو
طرح از خودم
on 21 ژانویه 2008 at 3:28 ب.ظ
بهترین نظر برای توشته قبلی ستایش توي سياهي چه فرقي ميكنه باز باشه يا بسته ؟
خودم میگم -ولی فرق میکنه، باز یا بسته بودن چشمها رو میگم-
on 21 ژانویه 2008 at 8:53 ب.ظ
و شاید بیشترین سرود و بلندترین فریاد بوسه باشد… بوسه ای برای کاهش فاصله دو چشم برای خواندن ناگفته های درون هم !
on 22 ژانویه 2008 at 7:25 ق.ظ
من اشتباهی اومدم تو این سایت ببخشید…(زیر 18 سالم) D:
on 22 ژانویه 2008 at 9:44 ق.ظ
کهنگی راز حرف نگفته لبهای بسته چشم های خسته من منتظر فقط یه بوسه چشمام رو بستم اشکم ندیدی منو تو روندی
on 22 ژانویه 2008 at 2:38 ب.ظ
روزي که هر لب ترانه ايست تا کمترين سرود بوسه باشد . و قلب براي زندگي بس است
{ RSS feed for comments on this post} · { آدرس دنبالک }
Name
E-mail (never displayed)
URI
Notify me of follow-up comments via email.
alisalehi گفت:
on 21 ژانویه 2008 at 3:28 ب.ظ
بهترین نظر برای توشته قبلی
ستایش
توي سياهي چه فرقي ميكنه باز باشه يا بسته ؟
خودم میگم
-ولی فرق میکنه، باز یا بسته بودن چشمها رو میگم-
شاهین گفت:
on 21 ژانویه 2008 at 8:53 ب.ظ
و شاید بیشترین سرود و بلندترین فریاد بوسه باشد…
بوسه ای برای کاهش فاصله دو چشم برای خواندن ناگفته های درون هم !
تیستو سبز انگشتی گفت:
on 22 ژانویه 2008 at 7:25 ق.ظ
من اشتباهی اومدم تو این سایت ببخشید…(زیر 18 سالم) D:
رها گفت:
on 22 ژانویه 2008 at 9:44 ق.ظ
کهنگی راز
حرف نگفته
لبهای بسته
چشم های خسته
من منتظر
فقط یه بوسه
چشمام رو بستم
اشکم ندیدی
منو تو روندی
ستايش گفت:
on 22 ژانویه 2008 at 2:38 ب.ظ
روزي که هر لب ترانه ايست
تا کمترين سرود بوسه باشد
.
و قلب براي زندگي بس است