کجایی ِ سرچشمه ی این تلخی ِ بی نهایت
آستینِ پیراهن یا دستمال کاغذی، ردّ ِ اشک ها را فقط پاک می کند
بند نمی آورد، بند نمی آورد، بند نمی آورد ….
آستینِ پیراهن یا دستمال کاغذی، ردّ ِ اشک ها را فقط پاک می کند
بند نمی آورد، بند نمی آورد، بند نمی آورد ….
{ RSS feed for comments on this post} · { آدرس دنبالک }
ساناز گفت:
on 2 فوریه 2008 at
Take time to cry…
It is the sign of a large heart
تیستو سبز انگشتی گفت:
on 4 فوریه 2008 at
خونه نو مبارک
تیستو سبز انگشتی گفت:
on 4 فوریه 2008 at
نه حتی ردش رو پاک نمیکنه…
گاهی ردی هم از خودش به جا میذاره که با صدتا شیر پاک کن هم پاک نمیشه
aort گفت:
on 5 فوریه 2008 at
مجبور به جابجایی شدم … دوست تر داشتم سادگی DNA رو …
ستايش گفت:
on 5 فوریه 2008 at
اصرار براي نگه داشتن آنچه نگه داشتني نيست ، به فرو ريختنش مي انجامد
.
اينجا پر از دستمال کاغذی ست
و دستمالها
از وزیدن بادها سرشارند
.
تنها انتظاري كه از آنها مي رود
مجید گفت:
on 5 فوریه 2008 at
دلم گرفت…
Shamim گفت:
on 24 فوریه 2008 at
همیشه نوشته هات رو تحسین کرده ام و همیشه یه نسخه از جدید ترین نوشته هات رو با خودم و تو گوشی موبایلم دارم. هر جمعی که حال هوای خوب و شعر دوست داشته باشه شعراتونو (با ذکر منبع) می خونم
سبز باشید