کاش بتونم یه روز، پیش از هرگز نبودنم، چیزی که فکر
میکنم باید بهت بگم و نگفتم رو، پیدا کنم و بتونم بگم …
قبل از رها شدنِ نخم از توی دستهای روزگار و رقص ابدی
دنباله های شادِ رنگارنگم توی آسمون …
آهای شماهایی که نخم توی دستاتونه و فعلا قصد رها کردنم
رو ندارین، زیاد نیستین، کمتر از تعداد انگشتای یه دست حتّی
ولی خوب تونستین نگهم دارین توی این باد و طوفان و گر نه …
بادبادکم، برای شما می رقصم …
با دنباله های رنگارنگِ شادم توی آسمونِ شما …

مجید گفت:
on 11 فوریه 2008 at 9:21 ق.ظ
متنت رو دوست داشتم. خیلی احساسی و فکورانه بود…
ساناز گفت:
on 12 فوریه 2008 at 8:30 ق.ظ
كاريكاتور سومي دقيقا خودمه با اين تفاوت كه به جاي گل، قير بو مي كنم [خنده]
شاهین گفت:
on 12 فوریه 2008 at 12:28 ب.ظ
ای دوستان و اطرافیان،
از این نخ به خوبی مراقبت کنید که اینجا دلی برای ماندن در زمین و ادامه زندگی می تپد….
پس محکم نگهش دارید که بماند برای شما و برای همیشه.
شاد باشی
ستايش گفت:
on 12 فوریه 2008 at 2:18 ب.ظ
پس سهم اونهايي كه پنجره و باز كردن چي ميشه
..
خوشبخت بودن و تماشاي خوشبختي هر دو زيباست
كافي است هر يك در جايي كنار پنجره بنشينيم
رها گفت:
on 16 فوریه 2008 at 8:59 ق.ظ
با اینکه نمی آیید
اما
مرتب به شما سر می زنم
چون نگرانم
نگران نیکا
و می ترسم از اینکه نخ بادبادکتان رها شود
دچار گفت:
on 17 فوریه 2008 at 8:32 ق.ظ
سلام سلام
حالا نيكا كجا بود؟ پيداش كردين؟ بابا از اون بالا يه نگاه بندازين پيداش مي كنين اينقدر قر ندين
Coral گفت:
on 20 فوریه 2008 at 11:14 ق.ظ
ا من هم یه نوشته راجع به بادبادک دارم
ولی بادبادک من رها شده.