{ 9 مارس 2008 @ } · { داستان کوتاه } { }
-آقای راننده … ببخشید …ستّارخان میخوره ؟
-اِ اِ … چرا ستّارخان آبجی ؟
on 9 مارس 2008 at
بهترین نظر برای نوشته قبلی : ساناز خيلي عميق شده… آخه قد منم در نظر بگيرين
on 10 مارس 2008 at
این ایده ها رو از کجا میاره این آقای شاعر؟؟
با چه دیدی بخونیمش؟!
شاهين عزيز تو اين وبلاگ مي توني هرطور كه مي خواي و دوست داري بخوني… اينجا آزادي حاكمه… لااقل اينجا راحت باشيم…
on 11 مارس 2008 at
تنها کسی که همیشه و شاید هر روز وبلاگش رو میخونم خودتی! اما این روزا دستم به نوشتن نمیره/ حتی کامنت گذاشتن هم برام سخته. به خصوص که برای نوشته های آدمهای خاص کامنت گذاشتن هم اصلن آسون نیست…
on 15 مارس 2008 at
سلام خوبم مرسي اين هفته آخر يه خروار كار ريختن سرمون منم كه تو اين هوا اصلاً نمي تونم كار كنم… مرسي كه هميشه نظرتون رو راحت مي گين… اين قالب يه هديه بود براي همين گذاشتم وگرنه منم ديگه سياه دوست ندارم… عوضش كردم ، بگين اين يكي چطوره؟
{ RSS feed for comments on this post} · { آدرس دنبالک }
Name
E-mail (never displayed)
URI
aort گفت:
on 9 مارس 2008 at
بهترین نظر برای نوشته قبلی :
ساناز
خيلي عميق شده… آخه قد منم در نظر بگيرين
shahin گفت:
on 10 مارس 2008 at
این ایده ها رو از کجا میاره این آقای شاعر؟؟
با چه دیدی بخونیمش؟!
ساناز گفت:
on 10 مارس 2008 at
شاهين عزيز تو اين وبلاگ مي توني هرطور كه مي خواي و دوست داري بخوني… اينجا آزادي حاكمه… لااقل اينجا راحت باشيم…
مجید گفت:
on 11 مارس 2008 at
تنها کسی که همیشه و شاید هر روز وبلاگش رو میخونم خودتی! اما این روزا دستم به نوشتن نمیره/ حتی کامنت گذاشتن هم برام سخته. به خصوص که برای نوشته های آدمهای خاص کامنت گذاشتن هم اصلن آسون نیست…
ساناز گفت:
on 15 مارس 2008 at
سلام خوبم مرسي اين هفته آخر يه خروار كار ريختن سرمون منم كه تو اين هوا اصلاً نمي تونم كار كنم…
مرسي كه هميشه نظرتون رو راحت مي گين… اين قالب يه هديه بود براي همين گذاشتم وگرنه منم ديگه سياه دوست ندارم… عوضش كردم ، بگين اين يكي چطوره؟