اَلبَت ستّارخان رو خدا رحمت کنه، من مگه مُردم ؟

-آقای راننده … ببخشید …ستّارخان میخوره ؟

-اِ اِ … چرا ستّارخان آبجی ؟

 

5 دیدگاه »

  1. aort گفت:

    بهترین نظر برای نوشته قبلی :
    ساناز
    خيلي عميق شده… آخه قد منم در نظر بگيرين

  2. shahin گفت:

    این ایده ها رو از کجا میاره این آقای شاعر؟؟

    با چه دیدی بخونیمش؟!

  3. ساناز گفت:

    شاهين عزيز تو اين وبلاگ مي توني هرطور كه مي خواي و دوست داري بخوني… اينجا آزادي حاكمه… لااقل اينجا راحت باشيم…

  4. مجید گفت:

    تنها کسی که همیشه و شاید هر روز وبلاگش رو میخونم خودتی! اما این روزا دستم به نوشتن نمیره/ حتی کامنت گذاشتن هم برام سخته. به خصوص که برای نوشته های آدمهای خاص کامنت گذاشتن هم اصلن آسون نیست…

  5. ساناز گفت:

    سلام خوبم مرسي اين هفته آخر يه خروار كار ريختن سرمون منم كه تو اين هوا اصلاً نمي تونم كار كنم…
    مرسي كه هميشه نظرتون رو راحت مي گين… اين قالب يه هديه بود براي همين گذاشتم وگرنه منم ديگه سياه دوست ندارم… عوضش كردم ، بگين اين يكي چطوره؟


{ خوراک RSS دیدگاه‌های این نوشته} · { URI دنبالک }

نوشتن دیدگاه