آرشیو برایسپتامبر, 2008

آن وقتهايي كه …

چقدر تماشاي فوتبال چيز خوبي است چقدر اين سبزي چمن خوب است بخصوص اگر يكدست باشد و از آن راه راه ها و چهارخانه هاي كم رنگ و پر رنگ نداشته باشد چقدر اين دويدن هاي عين سگ اينها خوب است چقدر اينكه همه مي دانند كه تو عشق فوتبالي خوب است چقدر تماشاي فوتبال چيز خوبي است بخصوص از آن ساعت به بعدهايي كه همه خوابند بخصوص از آن ساعت به بعدهايي كه به اين خيرگي در آنهمه سبزي نياز داري بخصوص آن وقتهايي كه …..

- آقايون و خانوماي محترم، همه شما از زندگي تو اين مملكت راضي و خوشبختين ؟

- بع ع ع ع ع ع ع ع ع  … له …

پــــاييــز

پياده روهايِ دستــــهايِ ســـردِ تويِ جـــيب هايِ هم !

دلتنگِ شمام !

 

 

پيشگويي پشتِ لنز ِ دوربين عكّاسي

عکّاس به هر دوشان گفته بود : ” لبخند لطفاً !” .     

و ادامه داده بود : ” عکسِ عروسی باید بهترین عکسِ آدم باشد، همينطور عکسِ آگهیِ ترحیم البته ، …”.

….

و همه ي اتفاق از همان پشتِ لنز ِ دوربينِ عكّاسي، شروع شده بود … 

 

ما همه چاقوهاي بي دسته ي هَميم

اينكه اينهمه چاقوي بي دسته ، گواهِ چيست اگر هيچ چاقويي دسته اش را نمي بُرد را چكار داري ؟ بي خيال پسر!  چاقويت را در فاصله ي ميان شانه و ستون فقراتش بزن به تارِ استخوانهاي سينه اش !  گيرم كه خنجرت بي دسته باشد، كمي زخم ِ دستهات را تحمل كن !‌  مي ارزد تابِ اين درد به تكرار داستان ِ پُشتها و خنجرها

Bare

چه بي ذوق ؛ مخترع ِ دُكمه !

چه بي رحم ؛ كاشفِ دوخت و نخ و الياف !

چه سنگدل ؛ مبدع ِ پيراهن !

چه تنها ؛ خالق ِ تـَـن !