بويِ سگ

………

- اوّلش كه حس كردم نشستي پيشم و هيچي نگفتي، خوشم اومد ازت، ولي الان تو هم عين همه بوي سگ ميدي، بوي سگ، از همون اوّلش كه نشستي كنارم، نفست بوي سگ ميداد، دهنم بوي سگ گرفته، يك ساعته دارم زندگيم رو واست ميگم و هيچي نمي گي و هي فقط خودت رو مي مالي به سفيدي عصام و هي بهم نزديكتر ميشي، تو هم عين بقيه … برو گمشو، خفه شدم از بوي سگت … برووووووو !

 

- واق واق واق …… واق واقواق واق واق واق واق …  واق واق واق ……

تا کنون 2 نظر داده شده »

  1. مليحه گفت:

    اصلا حرفات رو نشنيده. نفهميده چي گفتي تا حالا ديدي سگ حرف آدميزاد رو بفهمه مگه اينكه با اشاره دستات هم بهش حالي كني خيلي بايد تو سرش بزني تا بفهمه. تازه بازم نمي فهمه فقط به حركاتت عادت ميكنه شرطي ميشه. جمله هات سگي نبودن كه بفهمه. قصه زندگي تو با اون همه احساس با زندگي سگي اون جور نبوده.
    اين روزا هرجا ميري بوي سگ زياد مياد. صداي واق واق زياد شنيده ميشه ولي ميدوني خصلت سگ ترسو بودنشه. هروقت يكي زياد برات واق واق كرد يه داد بزن سرش مثل سگ ميترسه و زوزه ميكشه و ميره.
    خيلي وقت بود كه كسي اينطوري حرف دل ما رو نزده بود چه خوب دنيامونو تو اين پست توصيف كردي

  2. roze گفت:

    چي بگم والا از دست اين سگا


{ RSS feed for comments on this post} · { آدرس دنبالک }

یک نظر بنویسید