آرشیو براینوامبر, 2008

تفاهم

بالاخره با هم به يه تفاهم خيلي عالي رسيدن

كه همديگر رو هرگز و به هيچ وجه نفهمن

و حتّي سعي هم نكنن كه بفهمن …

                                                    برگرفته از متن فيلم Miss Potter

 

SuperMan

I’m no superman

 

But I’ll love you the best I can 

 

Singer : Ronan keating – Album : Bring to Home

 

قصّه ي غصه هاي كوچكِ من و تو

هنوز ننشستي سر ِ جات تويِ صندليِ كنار ِ من تويِ ماشين كه نگام ميكني  و با بغض، مي پرسي : ميريم ؟  بهت ميگم : بله عزيز دلم، حتما.  راضي نميشي و آروم مي پرسي : كدومشون رو ميريم؟ هميني كه تويِ همين كوچه يِ نزديكه ميشه بريم ؟ همون سوالي  كه من انتظارش رو دارم و هر روز مي پرسي، پرسيدي و من … من نمي تونم برات بگم كه چرا اينقدر بهونه ميارم كه اينجايي كه تو ميگي نريم و بريم همون مغازه يِ نزديكِ خونه مون … حتّي اگه واست بگم هم كه چند بار هم گفتم، راضي نميشي و متوجه علّتِ اصليِ بهونه هام نميشي … چيزي نمي گي ديگه و دماغت رو ميچسبوني به شيشه ي سرد ماشين و بيرون رو نگاه ميكني و خودت رو با آهنگايي كه گوش ميديم با هم و گاهي زير ِ لب ميخونيم، مشغول ميكني … هر از گاهي كه برميگردي و زير چشمي نگام ميكني، دلهره و دلواپسي رو ميخونم از تو چشمهايِ خوشگلت … نگراني … نگران اينكه نكنه نريم مغازه ي كنار خونه مون، دلواپسي كه حالا كه اونجايي كه تو مي خواستي نرفتيم، نكنه جايي كه من هم بهت قول دادم نريم … و اين نگاه هاي بي اعتمادت به من و تَرسِت از اينكه چي ميشه، ضربان قلبم رو تندتر ميكنه و شقيقه هام رو وادار ميكنه به تند تند زدن و شوقِ بغل كردنت رو هم حتّي نبايد داشته باشم چون نميتونم پشتِ فرمون ماشين وقتي دارم رانندگي ميكنم، بغلت كنم ولي خب ميتونم حداقل دستت رو بگيرم و گاهي اينقدر تحمّلم كم ميشه كه ماشين رو ميزنم كنار و بغلت ميكنم و مي بوسمت تا بتونم بهت اينجوري بگم كه مي برمت جايي كه گفتم و بتونم تا خونه برونم دوباره بي اشك… و اين قصه ي رفتن و نرفتن و بغض و شوق و غصه ي كوچيكي كه تا مغازه ي كنار ِ خونه مون و خوش شدن دلِ كوچولوي بزرگِ تو به قاقالي لي هاي مغازه، بيشتر طول نميكشه، هر روز از شنبه تا چهارشنبه، هر هفته، هر ماه،  تكرار ميشه و …. 

دُور چون با عاشقان اُفتد، تسَلسُل بايدش

همه ميسوزند

دستم از دلم         دلم از دستت

دستت از  دلت، دلت از دستم

                                                 دستم از …

صورتجلسه کمیسیون معاملات شرکت

هیچوقت اینقدر آرزو نکرده بودم که کاش اینقدر داشتم که

می تونستم خیلی راحت  از فردا دیگه نرم سر کار.

و هیچوقت اینقدر به خودم بد و بیراه نگفته بودم که چرا

اینقدر دستهام خالیه که مجبورم … .

با همه ی این اوصافِ نداشتن ها، اگه یهو دیدین که دیگه

از شنبه نمیرم سر کار، خیلی تعجب نکنین ! 

سابقه این کار رو دارم. از من هیچی بعید نیست …   

Materialist

1)

واي چه ابري! چه ابر ِ خوشگلي ، چه ابر ِ خوشرنگي! جون ميده واسه شستن ظرفاي يه عروسي ! آقا يه بسته اش چنده ؟

 

2)

بارون مياد، بارون مياد و من خيس مي شم بي تو … كجايي‌؟  كجايي چتر ِعزيزم؟