آرشیو برایدسامبر, 2008

Dead Memoirs

گاهي سنگ هاشان را مي شويم گاهي فقط خاك سنگ هاشان را ميگيرم گاهي سنگ هاشان را عوض ميكنم گاهي به گل و درختچه هاي بالاي سنگ هاشان مي رسم گاهي كمي هم گاهي بيشتر كنار سنگ هاشان مي نشينم و خوب و بد درد دل ميكنم يا مي شنوم امّا …

امّا هيچوقت نه خواسته ام، نه توانسته ام، نه جراتش را داشته ام كه بيرونشان بكشم از زير سنگ هاشان …

امانم نميدهد اين جاري مدام كه پشت دستهام فقط پاك شان مي كند و بندشان نمي آورد …

فالَم را نه، دستم را بگير

آنکس که بدست جــــــام دارد سلطانی جــــــــم مدام دارد
آبی که خضر حیات از او یافت در میکده جو که جـام دارد
سررشته جــــــــان بجام بگذارکاین رشته از او نظـام دارد
بیرون ز لب تو ساقیــا نیست در دور کسی که کـــــام دارد
نرگس همه شیوه های مسـتی از چشـم خوش تو وام دارد
ذکر رخ و زلف تو دلــــم را دردیست که صبح و شام دارد
بر سینـه ریش دردمندان لعلـــــــت نمکی تمـــــــــــام دارد
در چاه ذقن چو حافظ ای جان حسن تو دو صــد غلام دارد

 

سُك سُك

اينجا يه صدايي مياد همش اينجا از توي استخوونات، نه اسب و شاهزاده اي، نه قطار و مسافري، نه قلب و تپشي … انگار يكي داره مدام ميدوه كه پيدات كنه و زودتر سُك سُك كنه كه تو چشم بذاري و پيداش كني …

Taxi Driver 3

بدو بدو دربست دو نفر …