سُك سُك

اينجا يه صدايي مياد همش اينجا از توي استخوونات، نه اسب و شاهزاده اي، نه قطار و مسافري، نه قلب و تپشي … انگار يكي داره مدام ميدوه كه پيدات كنه و زودتر سُك سُك كنه كه تو چشم بذاري و پيداش كني …

۱ دیدگاه »

  1. فرانك گفت:

    چشم كه گذاشتي از آن جايي بگرد ، كه گمم كردي و باز نگشتي كه از نو پيدايم كني .


{ RSS feed for comments on this post} · { آدرس دنبالک }

یک نظر بنویسید