گاهي سنگ هاشان را مي شويم گاهي فقط خاك سنگ هاشان را ميگيرم گاهي سنگ هاشان را عوض ميكنم گاهي به گل و درختچه هاي بالاي سنگ هاشان مي رسم گاهي كمي هم گاهي بيشتر كنار سنگ هاشان مي نشينم و خوب و بد درد دل ميكنم يا مي شنوم امّا …
امّا هيچوقت نه خواسته ام، نه توانسته ام، نه جراتش را داشته ام كه بيرونشان بكشم از زير سنگ هاشان …
امانم نميدهد اين جاري مدام كه پشت دستهام فقط پاك شان مي كند و بندشان نمي آورد …
محسن گفت:
on 1 ژانویه 2009 at 8:28 ب.ظ
درود
سنگهاشان ، “در” خود ساخته دست و ذهن ماست تا راه ابدی پیوندمان را گم نکنیم
فرانك گفت:
on 11 ژانویه 2009 at 11:25 ق.ظ
يه جايي خوندم :
” نمي توانيم گذشته را تغيير دهيم
تنها بايد خاطرات شيرين را به ياد سپرد
و لغزشهاي گذشته را توشه راه خرد سازيم .. ”
و جاي ديگه :
” خاطره ها را به خاطره ها بسپاريد ”
و خيلي ديگه مثل اين ..
خاطره ها فقط خاطره اند ، مي تونيم هر لحظه كه بخواهيم زندشون كنيم يا ..