Dead Memoirs

گاهي سنگ هاشان را مي شويم گاهي فقط خاك سنگ هاشان را ميگيرم گاهي سنگ هاشان را عوض ميكنم گاهي به گل و درختچه هاي بالاي سنگ هاشان مي رسم گاهي كمي هم گاهي بيشتر كنار سنگ هاشان مي نشينم و خوب و بد درد دل ميكنم يا مي شنوم امّا …

امّا هيچوقت نه خواسته ام، نه توانسته ام، نه جراتش را داشته ام كه بيرونشان بكشم از زير سنگ هاشان …

امانم نميدهد اين جاري مدام كه پشت دستهام فقط پاك شان مي كند و بندشان نمي آورد …

تا کنون 2 نظر داده شده »

  1. محسن گفت:

    درود
    سنگهاشان ، “در” خود ساخته دست و ذهن ماست تا راه ابدی پیوندمان را گم نکنیم

  2. فرانك گفت:

    يه جايي خوندم :

    ” نمي توانيم گذشته را تغيير دهيم
    تنها بايد خاطرات شيرين را به ياد سپرد
    و لغزشهاي گذشته را توشه راه خرد سازيم .. ”

    و جاي ديگه :

    ” خاطره ها را به خاطره ها بسپاريد ”

    و خيلي ديگه مثل اين ..

    خاطره ها فقط خاطره اند ، مي تونيم هر لحظه كه بخواهيم زندشون كنيم يا ..


{ RSS feed for comments on this post} · { آدرس دنبالک }

یک نظر بنویسید