از / با چشم هات نمي اُفتم

انگار چشم هاي بزرگ سرندي پيتي، هنوز ردپاهاي قبلي و بعدي كُنا  را مي پايد كه نيفتد در اين جزيره متروك …

۱ دیدگاه »

  1. فرانك گفت:

    اما افتاد ..
    كاش چشمهاش
    دستي بود
    براي نوازش خستگيهاش


{ خوراک RSS دیدگاه‌های این نوشته} · { شناسه‌ی دنبالک }

نوشتن دیدگاه