لطفاً مانعِ بسته شدنِ در نشويد !

بعد از سالها، عاشق شد، مي سوزوندش … عاشقِ اون خانومه كه تو آسانسور ِ شركتِ جديدش، روزي چند بار، فقط صداش رو مي شنيد …

۱ دیدگاه »

  1. ستیغ گفت:

    بعد از سالها، عاشق شد، مي سوزوندش … عاشقِ اون خانومه كه تو آسانسور ِ شركت هر روز میدیدش……. باید اون آیینه ی قدی توی آسانسور رو میشکست که هر روز میتونست چهره ی سوخته ی خودش رو ببینه و از عاشق شدن منصرف بشه. عشق می سوزوندش


{ RSS feed for comments on this post} · { آدرس دنبالک }

یک نظر بنویسید