انگار تیمت هفت هیچ باخته باشه، توی دقیقه ی اول از سه دقیقه وقت اضافه هستی، هم تیمی هات خسته و بی انگیزه و دمق، منتظر سوت آخر بازی هستن که مربي صدات میکنه که گرم کنی و بری تو زمین … کنار زمین همچین در حال گرم کردن واسه توی زمین رفتنی که انگار تازه اول بازیه و تویی که داری میری تو زمین، همچين ورجه وورجه ميكني كنار كمك داور چهارم كه انگار قراره توی سه دقیقه باقيمونده، بري تو و هفت تا گل رو جبران کنی و هشتمي رو هم بزني و حریف رو کن فیکون کنی…..
حالا حکایت اومدن ما و بچه هامون به زمین بزرگ بازیه … حریف بزرگ و قویه، خیلی عقبیم، انگیزه ای نداریم و… باز هم با هزار آرزو میاییم و از انقراض نسل بشر بشدّت جلوگيري ميكنيم … .